19-20 ماهگی کیارش گلم
دوستای عزیزو مهربونم سلام.... یا بقول کیارشم.... سیـــــــــــــــــــــــلــــــــــــــــــــــــــا 
بعد از یه غیبت کبری ایی که داشتم،حالا اومدم ازشرین کاری های پسملی بگم....
پسر گلم علاقه شدیدی به سلام دادن داره ، تا حدیکه، تو خونمون از این اتاق میره اتاق بغلی ....
سوار ماشین شدنی یا پیاده شدنی ..... ،در آسانسور و وا میکنه ، و خودشو تو آینه میبینه.... میگه سیلا....
وای نمیدونین چقدر شیطون شده.....
بلای مامان میره بالای مبل...با لهجه شیرین خودش
میگه
مامانـــــــــــــــــــی ....
میگم
جــــــــــــــــــــــــــانم...
میگه
ســـــــــــــــــــــه....
میگم
آفریــــــــــــــــــــــــن....
بعدش میگه
پر و می پره .... 
وای حالا شما فک کنین اون لحظه من چه شکلی میشم؟؟؟!!!! 
به هیچ کدم از وسایل خونه که دیگه رحم نمیکنه.... 
طفلی بچم کلی کمک حالمه.... آخه همیشه قبل من ،ظرف شویی و لباس شوییمو را میندازه
از شکستن نگو که عشقم دیگه کلـــــــــــــــــــــی خبره اینکار شده....
دس رو دلم نذارین که
دلم میسوزه که وقتی یادم میافته چند تا از شمع دونی هامو که خیلی دوسشون داشتمو .....
ولی همش فدای یه تار موی شما عشـــــــــــــقم.....

دیگه خیلی از کلماتو با لهجه شیرین خودش ادا میکنه....
میگم اسمت چیه مامانی؟ میگه کیــــــــــــــــــــــــــــــــایشی.... گاها هم میگه کیـــــــــــــــــا.... 
میگم چند سالته؟میگه 3...
میگم مامانی آخه هنوز تو خیلی مونده بشی 3 ساله...
بعد با خودم فک میکنم میگم الحق که پسری 
میگم مامانی خوبی؟ میگی بلی.... 
عاشق اون بوسه های خوشگلتم که منو باهاشون همیشه سورپرایز می کنی....
وقتی غریبه رو میبینی دیگه مثل قبل نیستی(به لطف مهد)
.... یعنی خیــــــــــــلی بهتر شدی....
میگم دست بده...سلام کن.....دس میدی و میگی سیلا.... 
(البته میونت با آقایون خیلی بهتر از خانوماست....)
عاشق نی نی هستی ...وقتی میبینیشون داد میزنی میدویی سمتشون و بغلشون میکنی و به روش احوال پرسی خودت یه آخ کوچولو نثارشون میکنی بعدشم خودت نازشون میکنی
.....
خیلی شرمنده میشم جوجو با این کارت
..... نمیدونم کی ترکش میکنی
..... هی میگم نکن پسرم ... نکن عشقم.... ناز کن و .... ولی باز ..... 
پسر خاله و دخترخالتو خیلی دوس داری... آخه وقتی اونا رو میبینی ... کلی باهات بازی میکنن...
اسم پسر خالت محمدمهدیه که بهش میگی ممد.... (اوایل صداش میزدی محمش)
اسم دختر خالت هم مریمه که بهش میگی ممش...
(منم به شوخی به خواهرم میگم ننه ممش ، ننه محمش)
به بابا بزرت میگی ... حاژی بابایی...
وقتی دعوات میکنم (مثلا).... گریه میکنی، میگی... حاژی بابایی.... قاقایی.... دردری.... بعدش منم حســـــــــــــــــاس
... بیدیو بیدیو میام بغلت میکنم
... ماچت میکنم
.... لوست میکنم
(هر چند خودم مخالف 100% لوس کردن بچه ام،ولی دلم راضی نمیشه اونجوری به حاجی بابات پناه میاری)
به مادر بزرگت میگی... بادری....
یه دوس داری که اسمش ارشیاست... که شما صداش میزنی ....ایشیایی....
هر چی خانوم خوشگلو که تو خیابون میبینی ،داد میزنی میگی.... حـــــــــــــــــــــــــــاله.....
(بازم جای شکرش باقیه که نمیگی م.ا.م.ا.ن......
)
هر چی تو خونه میگیمو ،انجام میدیمو، فوری ثبت و ضبطش میکنی....
مثلا باباییتو مثل من صداش میزنی عدایییییییی (عطایی)...
تو اون لحظه من: 


و بابایی :

و باز هم بابایی : پسرم... کیارشم ... من کیم؟ 
کیارشی : بابایــــــــــــــــــی
و بابایی : 

و من:
دوباره بابایی رو نشونش می دم ،میگم این کیه مامان؟ 
کیارشی : عداااااااایــــــــــــــــــــــی
و بابایی : 
و من : 
اینم چند تا عکس از جوجوی مامان:


الهــــــــــــــــــــــــــــی همیشه لبات خندون باشه گلم.... عاشق آب بازی هستی...



اینجا هم یه مسافرت کوچولو داشتیم به یکی از شهرستان ها،عاشق پله ای،اونجا هم ، حتی یه پله رو رد نمیکردی.... 





عشقمی .... یکی یدونه مامان


19-20 ماهگی کیارش گلم
